غلامعلى صفايى

424

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

شاهد : در الحاق الف اطلاق شعرى به « التهليل » مفعول « قتلوا » است كه نبايد از قسم الف بدل از نون ساكن شمرده شود . معناى شعر : « و تكبير گفتند به جهت كشتن تو در حالى كه اين است و جز اين نيست كه آنها از بين بردند به واسطهء قتل تو ، خود تكبير و تهليل - لا إله الا اللّه گفتن - را » . و همچنين الف تثنيه مثل « الزيدان » و الف اشباع در باب استفهام حكايتى به واسطهء « من » مثل « منا » در استفهام از « رأيت رجلا » و يا الف اشباع در غير باب استفهام حكايتى ، نبايد از اقسام الف بدل شمرده شود ، مانند قول شاعر : « أعوذ باللّه من العقراب * الشائلات عقد الأذناب » « 1 » شاهد : در الف « العقراب » است كه اشباع فتحه راء آن به جهت ضرورت شعرى مىباشد . تركيب شعر : « أعوذ » فعل مضارع متكلم وحده و « باللّه » و جار و مجرور بعد ، متعلق به آن مىباشد و « الشائلات » جمع « الشائلة » صفت « العقراب » است و توصيف مفرد « العقراب » به وسيلهء جمع به اين جهت است كه الف و لام « العقراب » الف و لام استغراق است كه موجب در حكم جمع شدن اين كلمه مىشود ، « عقد » جمع « عقد » مفعول « الشائلات » و « الأذناب » جمع « الذنب » مضاف اليه آن است . معناى شعر : « پناه مىبرم به خدا از تمامى عقربهائى كه بالا برنده هستند بندهاى دمها را » . و همچنين الفى كه براى تبيين حركت حرف آخر كلمه در حالت وقفى به آن كلمه الحاق مىشود نبايد جزء اين الف بدل از نون ساكن شمرده شود و آن الف تبيين الف آخر « أنا » در نزد بصريون است ؛ زيرا آنان قائلند كه الف آن زائده است و اصل آن « أن » است كه در حالت وقف به اين ضمير ، الف به آخر آن اضافه مىشود كه مبين حركت نون باشد و گفته مىشود : « أنا » . لكن كوفيون مىگويند اين الف جزء ضمير متكلم وحده است .

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 795 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 168 .